برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 12:35
بزرگی را در خاک نهادند،
نکیر و منکر درآمدند و گفتند: مَن رَبُّک؟
فرمود: من خانه عوض کرده ام، نه دوست!
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 8:13
عارفی به شاگردانش گفت:
بر سر دنیا کلاه بگذارید
(دنیا را فریب دهید)
پرسیدند : چگونه؟
فرمود: نان دنیا را بخورید
ولی برای آخرت کار کنید.
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31
مردی مورچه ای را دید که خاکهای پای کوه را جابجا می کند، به او گفت چه میکنی؟
مورچه گفت معشوقه ام گفته اگر کوه را جابجا کنی به وصال تو در خواهم آمد
مرد نگاهی کرد و گفت حتی اگر عمر نوح هم داشته باشی این کار امکان پذیر نیست
مورچه گفت خودم هم می دانم اما برای عشقم تمام سعی خود را خواهم کرد
مرد که بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بود مورچه را له کرد و گفت:
پس بمیر بدبخت زن ذلیل!!!
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31
✨
میرزا جواد آقا ملڪی تبریزی:
شخصی به محضر رسول اڪرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از فقر خود شڪایت ڪرد.
حضرت به او فرمود : هر وقت داخل خانه ات شدی
- سلام ڪن هرچند ڪسی در خانه نباشد
- بر من صلوات بفرست.
-سپس سوره قل هو الله احد را یڪ مرتبه بخوان ، تا فقرت برطرف شود.
آن مرد چنین ڪرد و چیزی نگذاشت ڪه آن قدر رزق و روزی اش زیاد شد ڪه به همسایگانش نیز ڪمڪ مالی می ڪرد.
اسرار الصلاه، میرزا جواد آقا ملڪی تبریزی، ص۲۶۲
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31
حسینیه امام حسن مجتبی علیه السلام در شهرستان کنگاور در دست ساخت است.خیرین محترم می توانند در این کار مساعدت مالی نمایند و علاوه بر اجر معنوی در ثواب کتابی که برای سید و سالار شهیدان علیه السلام نوشته ام(به نام قصه های روضه)سهیم شوند.
0103259550000
09183388505
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31
مردی از دیوانه ای پرسید؛
اسم اعظم خدا را می دانی؟
دیوانه گفت:
نام اعظم خدا "نان" است،
اما این را جایی نمی توان گفت!
مرد گفت؛
نادان شرم کن،
چگونه نام اعظم خدا نان است؟
دیوانه گفت؛
در مدتی که قحطی نیشابور
چهل شبانه روز طول کشید
من همه جا می گشتم
دیگر نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم
و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم،
از آنجا بود که دانستم نام "اعظم خدا"
و بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است!
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31
در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند ، عارفی از کوچه ای می گذشت. غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است. به او گفت : چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟
غلام جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد ، پس چرا غمگین باشم ؟
عارف گفت : از خودم شرم کردم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم …
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1396 ساعت: 4:36
امیر المومنین امام علی (علیه السلام) فرمود: پنج موقع را براى دعا و حاجت خواستن غنیمت شمارید:
موقع تلاوت قرآن، موقع اذان، موقع بارش باران، موقع جنگ و جهاد ـ فى سبیل اللّه ـ موقع ناراحتى و آه کشیدن مظلوم. در چنین موقعیت ها مانعى براى استجابت دعا نیست. أمالى صدوق،ص97
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1396 ساعت: 4:36
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40
روزی رضا خان وارد باغی شد که چند دیوانه را در آنجا نگهداری میکردند دیوانهها با دیدن رضا خان از جا بلند شده و ادای احترام کردند.
رضا خان نگاهی به تعدادی از حاضران کرده و با عصبانیت پرسید:«چرا شما ادای احترام نمیکنید؟»
مباشر رضا خان در گوش او گفت:« قربان! اینها که دیوانه نیستند. اینها برای تماشا آمدهاند!»
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40
روزی رضا شاه پهلوی در راه سعد آباد پیر مرد پیاده ای را دید و سوار اتومبیل خودش کرد و به مقصدش که تجریش بود رساند .
وقتیکه پیر مرد از اتومبیل پیاده شد؛ رضا شاه صد تومان هم به او انعام داد .
پیر مرد به رضا شاه گفت: قربانت بشوم. من صد تومان شما را نمی خواهم. فقط امر بفرمایید تنها فرزندم را که به خدمت نظام برده اند معاف کنند که بدون کمک او چرخ زندگی مان لنگ مانده است.
رضا شاه گفت: پدر جان ! این صد تومان را ببر به آن پدر سوخته ها رشوه بده حتما پسرت را معاف میکنند ...
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 21:33
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 21 فروردين 1396 ساعت: 14:48
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 21 فروردين 1396 ساعت: 14:48
برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 10:08

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 10:08