خرید بک لینک


برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 0:08


برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 0:08


برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 12:35

حرفهای خود را از ۳ صافی عبور داده ای؟ ـ شخصی نزد همسایهاش رفت و گفت: گوش کن، میخواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو میگفت… ـ همسایه حرف او را قطع کرد و گفت: قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذراندهای یا نه؟ گفت: کدام سه صافی؟ ـ اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی که تعریف میکنی واقعیت دارد؟ گفت: نه… من فقط آن را شنیدهام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است. ـ سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذراندهای. یعنی چیزی را که میخواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالیام میشود. گفت: دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند. ـ بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمیکند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است. آیا چیزی که میخواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم میخورد؟ نه، به هیچ وجه! همسایه گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی.

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 12:35

بزرگی را در خاک نهادند،
نکیر و منکر درآمدند و گفتند: مَن رَبُّک؟
فرمود: من خانه عوض کرده ام، نه دوست!

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 8:13


برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 8:13

عارفی به شاگردانش گفت:

بر سر دنیا کلاه بگذارید
(دنیا را فریب دهید)

پرسیدند : چگونه؟

فرمود: نان دنیا را بخورید
ولی برای آخرت کار کنید.

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31


برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه...

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31

مردی مورچه ای را دید که خاکهای پای کوه را جابجا می کند، به او گفت چه میکنی؟
مورچه گفت معشوقه ام گفته اگر کوه را جابجا کنی به وصال تو در خواهم آمد
مرد نگاهی کرد و گفت حتی اگر عمر نوح هم داشته باشی این کار امکان پذیر نیست
مورچه گفت خودم هم می دانم اما برای عشقم تمام سعی خود را خواهم کرد
مرد که بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بود مورچه را له کرد و گفت:
پس بمیر بدبخت زن ذلیل!!!

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31

میرزا جواد آقا ملڪی تبریزی:

شخصی به محضر رسول اڪرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از فقر خود شڪایت ڪرد.
حضرت به او فرمود : هر وقت داخل خانه ات شدی

- سلام ڪن هرچند ڪسی در خانه نباشد
- بر من صلوات بفرست.
-سپس سوره قل هو الله احد را یڪ مرتبه بخوان ، تا فقرت برطرف شود.

آن مرد چنین ڪرد و چیزی نگذاشت ڪه آن قدر رزق و روزی اش زیاد شد ڪه به همسایگانش نیز ڪمڪ مالی می ڪرد.

اسرار الصلاه، میرزا جواد آقا ملڪی تبریزی، ص۲۶۲

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31

حسینیه امام حسن مجتبی علیه السلام در شهرستان کنگاور در دست ساخت است.خیرین محترم می توانند در این کار مساعدت مالی نمایند و علاوه بر اجر معنوی در ثواب کتابی که برای سید و سالار شهیدان علیه السلام نوشته ام(به نام قصه های روضه)سهیم شوند.

0103259550000

09183388505

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31


برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31

مردی از دیوانه ای پرسید؛
اسم اعظم خدا را می دانی؟
دیوانه گفت:
نام اعظم خدا "نان" است،
اما این را جایی نمی توان گفت!
مرد گفت؛
نادان شرم کن،
چگونه نام اعظم خدا نان است؟
دیوانه گفت؛
در مدتی که قحطی نیشابور
چهل شبانه روز طول کشید
من همه جا می گشتم
دیگر نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم
و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم،

از آنجا بود که دانستم نام "اعظم خدا"
و بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است!

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31

حکایت کرده اند در زمانهای خیلی خیلی قدیم که هنوز اتوبوس اختراع نشده بود، روزی کلاغ و دارکوب و روباهی سوار هواپیما شدند تا از سمرقند به بخارا سفر کنند. این سه دوست، خیلی اهل شوخی بودند. آنها با همه چیز و همه کس شوخی میکردند و میخندیدند. در این سفر، هنگامی که هواپیما اوج گرفت، به یکدیگر گفتند : « بیایید سر به سر مهماندار بگذاریم » پس اوّل کلاغ، دکمه ای را که بالای سرش بود، فشار داد و چراغش روشن شد، این دکمه مخصوص احضار مهماندار بود. مهماندار آمد و به رسم مهمان نوازی گفت : « بفرمایید جناب آقای کلاغ، کاری داشتید ؟ » کلاغ خندهای با قار قار کرد و گفت: « نخیر جانم! قاری نداشتم. [بعد از خندهای بلند ]یعنی کاری نداشتم. میخواستم ببینم این دکمه سالم است یا نه. حالا فهمیدم که سالم است». آن گاه هر سه نفرشان با هم خندیدند. هواپیما میغُرید و سینه ی ابرها را می شکافت و به پیش می تاخت. اندکی بعد، دارکوب، دکمه ی احضار را جیز کرد. مهماندار با شتاب آمد و دست بر سینه گفت : « امری بود جناب دارکوب ؟» دارکوب قیافهای شاهانه به خود گرفت و گفت: « نخیر جانم امری نبود. تا اطلاع بعدی لطفاً اندکی سکوت.» سپس آنچنان خنده ای کردند که هواپیما به لرزه درآمد و به شدّت تکان خورد. انگار درون یک دستانداز یا چاله ی هوایی افتاد. این بار هم مهماندار لبخندی آموزشی به ایشان تقدیم کرد و از محضرشان دور شد. سومین دفعه نوبت

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31

در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند ، عارفی از کوچه ای می گذشت. غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است. به او گفت : چه طور در چنین وضعی می خندی و شادی می کنی ؟
غلام جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار می کنم روزی مرا می دهد ، پس چرا غمگین باشم ؟
عارف گفت : از خودم شرم کردم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی خود هستم …

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 22:31

با طناب کسی توی چاه رفتن! شبی هنگام خواب، صاحبخانه متوجه دزدی شد که وارد خانه شده است. صاحبخانه با زیرکی و به دروغ، به همسرش گفت مقداری پول در چاه داخل حیاط پنهان کرده ام تا از دست دزدان در امان باشد، دزد که صدای صاحبخانه را شنید فریب حرف او را خورد و خوشحال داخل چاه رفت، سپس صاحبخانه به زنش گفت: «خ

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1396 ساعت: 4:36

امیر المومنین امام علی (علیه السلام) فرمود: پنج موقع را براى دعا و حاجت خواستن غنیمت شمارید:

موقع تلاوت قرآن، موقع اذان، موقع بارش باران، موقع جنگ و جهاد ـ فى سبیل اللّه ـ موقع ناراحتى و آه کشیدن مظلوم. در چنین موقعیت ها مانعى براى استجابت دعا نیست. أمالى صدوق،ص97

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1396 ساعت: 4:36

چرچیل برای مصاحبه به رادیو می رفت. هنگامی که به آن جا رسید به راننده تاکسی گفت "آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم." راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم" چرچیل از علاقهی این فرد به خودش خوشحال و ذوقزده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40

در ایام متوکل عباسی زنی ادعا کرد که من حضرت زینب هستم و متوکل به او گفت: تو زن جوانی هستی و از آن زمان سالهای زیادی گذشته است. آن زن گفت : رسول خدا در من تصرف کرد و من هر چهل سال به چهل سال جوان می شوم. متوکل، بزرگان و علما را جمع کرد و راه چاره خواست. متوکل به آنان گفت: آیا غیر از گذشت سال، دلیل د

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40

حکایت بهلول و شیخ جنید بغداد آوردهاند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40

احترام به رضا خان



روزی رضا خان وارد باغی شد که چند دیوانه را در آنجا نگهداری میکردند دیوانهها با دیدن رضا خان از جا بلند شده و ادای احترام کردند.
رضا خان نگاهی به تعدادی از حاضران کرده و با عصبانیت پرسید:«چرا شما ادای احترام نمیکنید؟»
مباشر رضا خان در گوش او گفت:« قربان! اینها که دیوانه نیستند. اینها برای تماشا آمدهاند!»

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40

♦️سلطان عبدالحمید میرزا فرمانفرما (ناصرالدوله) هنگام تصدی ایالت کرمان چندین سفر به بلوچستان می رود و در یکی از این مسافرت ها چند تن از سرداران بلوچ از جمله سردار حسین خان را دستگیر و با غل و زنجیر روانه کرمان میکند. پسر خردسال سردار حسین خان نیز با پدر زندانی و در زیر یک غل بودند. چند روز بعد فرزند

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40

♦️چرچیل میگوید: در میانه جنگ جهانی دوم درحالی که لندن زیر بمباران نازی ها بود قرار جلسه ای بسیار مهم داشتم. به علت اشتغال به کارهای دیگر چند دقیقه مانده به جلسه به رانندهام گفتم مرا فوری به محل جلسه برساند. راننده مسیر کوتاه ولی ورود ممنوع را انتخاب کرد. وسط خیابان ناگهان افسر راهنمایی قبض جریمه

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40

روزی رضا شاه پهلوی در راه سعد آباد پیر مرد پیاده ای را دید و سوار اتومبیل خودش کرد و به مقصدش که تجریش بود رساند .
وقتیکه پیر مرد از اتومبیل پیاده شد؛ رضا شاه صد تومان هم به او انعام داد .
پیر مرد به رضا شاه گفت: قربانت بشوم. من صد تومان شما را نمی خواهم. فقط امر بفرمایید تنها فرزندم را که به خدمت نظام برده اند معاف کنند که بدون کمک او چرخ زندگی مان لنگ مانده است.
رضا شاه گفت: پدر جان ! این صد تومان را ببر به آن پدر سوخته ها رشوه بده حتما پسرت را معاف میکنند ...

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 14:40

روزی امیر المؤمنین علی علیه السلام مردی از اهل یمن را دید که بر شتر خود بار سنگینی را حمل می کند.از او پرسید: - از کجا می آیی ؟ - از یمن. - در اینجا به دنبال چه هستی و این جنازه کیست ؟ - پیکر پدرم است و او را آورده ام تا در این زمین به خاک بسپارم. - چرا او را در یمن دفن نکردی ؟ - وصیت کرد

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 22 فروردين 1396 ساعت: 21:33

آیت الله کاشانی(ره) که به حمام تاجرباشی می رسدمتوجه چهره غم زده فرزندش می شود. بامهربانی می گوید:"فرزندم!حتما به روزهایی فکر می کنی که چهار پنج نفر پدرت رادرآمدن به گرمابه به رسم احترام همراهی می کردند،دستش را می بوسیدند،پشت سرش نماز می خواندندو…اماامروز که دشمنان و کودتاچیان ،انقلابیون را سرکوب ک

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 21 فروردين 1396 ساعت: 14:48

گویند مردی وارد مسجدی شد تا قدری استراحت کند. کفش هایش را گذاشت زیر سر خود و خوابید. پس از مدتی دو نفر وارد مسجد شدند.یکی از آن دو گفت: زر و سیم ها را پشت جعبه مهر بگذاریم؛ دیگری گفت: نه آن مرد بیدار است، وقتی ما برویم طلاها را بر میدارد. گفتند امتحانش کنیم؛ کفشانش از زیر سرش برمیداریم، اگر بیدار با

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: دوشنبه 21 فروردين 1396 ساعت: 14:48

از مرحوم جمالزاده قصهای خواندهام گویا به نام «بیله دیگ، بیله چغندر». ماجرا از این قرار است که او مدتها ساکن آلمان بود و هوس یک دست کیسه کشی اعلی و مشت و مال ایرانی و گرمابه خزینهدار مخصوص آن زمانها، آن هم در دیار غربت کرده بود. روزی دوستی به او اطلاع داد یک آلمانی در یکی از شهرهای آلمان حما

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 10:08

عکس خارقالعاده فضایی از دریای خزر

برچسب: نویسنده: اشکان فراهانی تاريخ: سه شنبه 15 فروردين 1396 ساعت: 10:08

صفحه بندی